آخرین مطالب

ترنم نور

آیا در عصر پیامبر ﷺ متن کامل قرآن در دسترس بود؟

آیا در عصر پیامبر ﷺ متن کامل قرآن در دسترس بود؟

تالیف: واحد پژوهش رسانه قرآنی ترنم نور قرآن خود را متنی معرفی می‌کند که برای خوانده‌شدن، بازخوانی‌شدن و داوری‌کردن نازل شده است. چنین متنی، اگر قرار باشد صرفاً در ذهن‌ها پراکنده باشد و صورت واحدی نداشته باشد، کارکرد مرجعیت خود را از دست می‌دهد. از همین‌رو، وقتی به درون خود قرآن نگاه می‌کنیم، با نشانه‌هایی مواجه می‌شویم که از تثبیت یک متنِ قابل رجوع در همان دوران نزول حکایت دارد؛ نشانه‌هایی که بدون نیاز به پیش‌فرض ایمانی، با منطق متن و عقل تاریخی قابل بررسی‌اند. قرآن در موارد متعدد، از «کتاب» سخن می‌گوید؛ نه به‌عنوان وعده‌ای برای آینده، بلکه به‌عنوان واقعیتی حاضر. این کاربرد، اگر صرفاً استعاری یا نمادین بود، نمی‌توانست این‌چنین منسجم و مکرر باشد. در آیه‌ای می‌خوانیم: ﴿ذَٰلِکَ الْکِتَابُ لَا رَیْبَ فِیهِ﴾ (بقره، ۲) ترجمه: «این است کتابی که در آن هیچ تردیدی نیست.» ترجمه کاربرد «هذا» در زبان عربی، اشاره به چیزی حاضر و در دسترس دارد، نه چیزی معلق در آینده. اگر متن قرآن در زمان پیامبر ﷺ فاقد صورت منسجم و کامل بود، این نحوه ارجاع، از منظر زبان‌شناختی محل پرسش جدی می‌شد. افزون بر این، قرآن خود را قابل قرائت بر اساس متن معرفی می‌کند، نه صرفاً الهامی درونی یا تجربه‌ای شخصی. واژه «قرآن» در کنار «کتاب»، نشان از دو بُعد مکمل دارد: خوانده‌شدن و نوشته‌بودن. این دو، در منطق متن، از هم جدا نیستند. در آیه‌ای دیگر آمده است: ﴿إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَّعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ﴾ (زخرف، ۳) ترجمه: «ما آن را قرآنی عربی قرار دادیم، باشد که بیندیشید.» قرائت برای اندیشیدن، نیازمند ثبات متن است. اندیشه، بر پایه چیزی شکل می‌گیرد که بتوان به آن بازگشت، آن را سنجید و با بخش‌های دیگرش مقایسه کرد. متن سیال و نامتعین، چنین امکانی را نمی‌دهد. در همین راستا، قرآن از نظمی درونی سخن می‌گوید که بدون وجود یک متن کامل، قابل تصور نیست. اشاره به «سوره»، «آیه» و حتی تحدی به آوردن «سوره‌ای همانند آن»، همه مبتنی بر این پیش‌فرض‌اند که مخاطب با یک کلِ شناخته‌شده مواجه است. آیه معروف تحدی می‌گوید: ﴿فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِّن مِّثْلِهِ﴾ (بقره، ۲۳) ترجمه: «پس یک سوره همانند آن بیاورید.» این دعوت، بدون وجود مرجعی روشن که معلوم باشد «آن» چیست، فاقد معناست. تحدی، فقط وقتی معنا دارد که متنِ مورد اشاره، در دسترس و شناخته‌شده باشد؛ نه مجموعه‌ای پراکنده که هرکس تصویری متفاوت از آن داشته باشد. از منظر روایی نیز، گزارش‌هایی وجود دارد که از قرائت قرآن به‌صورت کامل در زمان پیامبر ﷺ خبر می‌دهد. این گزارش‌ها، حتی اگر با نگاه نقادانه بررسی شوند، یک نکته مشترک دارند: قرآن، به‌عنوان یک کل، در حیات پیامبر ﷺ شناخته می‌شده است. در روایات مربوط به ختم قرآن در ماه رمضان، یا عرضه قرآن بر پیامبر ﷺ، سخن از «کل» است، نه اجزایی نامعلوم. این تصویر، با فرض نبودِ متن کامل، ناسازگار است. قرآن همچنین به وجود «صحف» اشاره می‌کند؛ نه به‌عنوان مفهومی اسطوره‌ای، بلکه به‌عنوان ظرفی برای کلام الهی: ﴿صُحُفِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَىٰ﴾ (اعلی، ۱۹) ترجمه: «صحیفه‌های ابراهیم و موسی.» وقتی قرآن خود را در امتداد سنتی می‌داند که کلام الهی در «صحف» ثبت می‌شده، طبیعی است که مخاطب بفهمد این کتاب نیز از همان منطق پیروی می‌کند. اگر قرآن، برخلاف کتاب‌های پیشین، فاقد صورت مکتوب منسجم در زمان نزول بود، این قیاس درونی دچار گسست می‌شد. البته این پرسش منطقی مطرح می‌شود که آیا وجود اختلاف قرائات یا ترتیب نزول، نشانه‌ای از نبودِ متن کامل نیست؟ پاسخ، منفی است؛ زیرا اختلاف قرائت، ناظر به شیوه خواندن است، نه نبود اصل متن. حتی در متون کاملاً مکتوبِ تاریخی نیز اختلاف قرائت وجود دارد، بدون آنکه اصل متن زیر سؤال برود. تفاوت در تلفظ یا اعراب، نشانه سیال‌بودن خوانش است، نه فقدان کتاب. قرآن در آیه‌ای دیگر، مسئولیت جمع و قرائت را به خداوند نسبت می‌دهد: ﴿إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ﴾ (قیامه، ۱۷) ترجمه: «بی‌گمان گردآوری و خواندن آن بر عهده ماست.» این «جمع»، اگر صرفاً به حفظ ذهنی محدود بود، با قرائت جمعی و عرضه‌های منظم قرآن هم‌خوانی نداشت. جمع، در این‌جا، معنایی فراتر از پراکندگی دارد و به سوی یک کلیت هدایت می‌کند؛ کلیتی که بتوان آن را خواند، عرضه کرد و بازبینی نمود. از منظر عقل تاریخی نیز، بعید است متنی که در حیات بنیان‌گذار خود به‌صورت کامل تثبیت نشده باشد، بلافاصله پس از وفات او به‌سرعت به متن واحدی تبدیل شود. چنین جهشی، بدون پشتوانه قبلی، خلاف تجربه شناخته‌شده انتقال متون است. آنچه پس از پیامبر ﷺ رخ داد، بیشتر شبیه تثبیت نهایی و یکسان‌سازی قرائت بود، نه خلق متنی جدید. این تمایز، اگر نادیده گرفته شود، تحلیل تاریخی را دچار خطای جدی می‌کند. قرآن خود نیز به مراقبت از متن اشاره می‌کند: ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ﴾ (حجر، ۹) ترجمه: «بی‌گمان ما این یادآور را نازل کردیم و قطعاً نگهبان آن هستیم.» این حفاظت، در عالم واقع، از مسیر انسان‌ها، ابزارها و ساختارها تحقق می‌یابد. وجود نسخه کامل در زمان پیامبر ﷺ، یکی از مصادیق معقول این حفاظت است؛ نه ادعایی ماورایی، بلکه راهکاری زمینی برای صیانت آسمانی. در نهایت، می‌توان گفت که شواهد قرآنی و روایی، به‌جای آنکه از خلأ متنی در عصر پیامبر ﷺ خبر دهند، تصویری از متنی حاضر، خوانده‌شده، عرضه‌شده و قابل ارجاع ترسیم می‌کنند. اگرچه ممکن است درباره شکل فیزیکی یا شیوه نگهداری آن گفت‌وگوهایی وجود داشته باشد، اصل وجود یک متن کامل، با منطق قرآن، زبان آیات، کارکرد تحدی، و تجربه تاریخی سازگارتر است. این جمع‌بندی، نه متکی بر تعصب، بلکه حاصل کنار هم گذاشتن داده‌هایی است که خود متن ارائه می‌دهد.  

  • کد مطلب : 1168
  • مرداد ۲۸, ۱۴۰۵ - 4:03 ب.ظ
  • 0 بازدید
  • آیا قرآن در زمان پیامبرﷺ نوشته می‌شد؟

    آیا قرآن در زمان پیامبرﷺ نوشته می‌شد؟

    تالیف: واحد پژوهش رسانه قرآنی ترنم نور قرآن از همان آغاز، متنی بوده است که هم «شنیده» می‌شد و هم «ثبت» می‌گردید. تصور رایجی که قرآن را در دوره پیامبر ﷺ صرفاً متکی بر حافظه شفاهی می‌داند، بیش از آن‌که بر داده‌های متنی و قرآنی استوار باشد، ناشی از پیش‌فرض‌های ساده‌سازی‌شده درباره فرهنگ عربی قرن نخست است. بررسی دقیق‌تر نشان می‌دهد که نوشتن قرآن در زمان پیامبر ﷺ نه امری استثنایی یا دیرهنگام، بلکه بخشی از سازوکار عادی انتقال وحی بوده است؛ هرچند این نوشتن، لزوماً به معنای وجود یک مصحف نهایی و جلدشده به شکل امروزی نبوده است. قرآن خود، بارها به «نوشتار» به‌عنوان یکی از لایه‌های انتقال وحی اشاره می‌کند. در توصیف جایگاه قرآن می‌خوانیم: ﴿فِی صُحُفٍ مُّکَرَّمَهٍ * مَّرْفُوعَهٍ مُّطَهَّرَهٍ * بِأَیْدِی سَفَرَهٍ﴾ (عبس، ۱۳–۱۵) ترجمه: «در صحیفه‌هایی گرامی، بلندمرتبه و پاکیزه، به دست نویسندگانی [فرستادگان].» این آیات، فارغ از تفسیرهای فرعی، نشان می‌دهد که مفهوم «صحیفه» و ثبت مکتوب، از ابتدا در منطق قرآنی حضور دارد. قرآن خود را صرفاً یک گفتار رهاشده در حافظه جمعی معرفی نمی‌کند، بلکه از جایگاهی سخن می‌گوید که نوشتار در آن نقش دارد. افزون بر این، قرآن به ابزار نوشتن نیز تصریح می‌کند: ﴿الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ﴾ (علق، ۴) ترجمه: «آن‌که به‌وسیله قلم آموزش داد.» قلم در این‌جا نماد تمدنیِ انتقال دانش است. ذکر آن در نخستین آیات نازل‌شده، به‌سختی با این فرض سازگار است که وحی، صرفاً متکی بر حافظه و بدون ثبت مکتوب پیش رفته باشد. اما نکته کلیدی این است که «نوشته‌شدن قرآن» را نباید با «تدوین نهایی مصحف» خلط کرد. نوشته‌شدن، به معنای ثبت آیات بر مواد نوشتاریِ رایجِ زمان (مانند پوست، کتف، چوب نازک یا پارچه) است، در حالی که تدوین مصحف، به معنای گردآوری همه این نوشته‌ها در یک ساختار واحد و رسمی است. قرآن خود، میان این مراحل تفکیک قائل می‌شود و از «جمع» به‌عنوان فرآیندی آگاهانه یاد می‌کند: ﴿إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ﴾ (قیامه، ۱۷) ترجمه: «گردآوری و خواندن آن بر عهده ماست.» این آیه نشان می‌دهد که جمع قرآن، فرآیندی تدریجی و هدایت‌شده بوده است، نه اقدامی ناگهانی یا صرفاً پس از وفات پیامبر ﷺ. اگر هیچ ثبت مکتوبی در کار نبود، سخن گفتن از «جمع» معنای روشنی نداشت؛ زیرا چیزی که فقط در حافظه‌ها پراکنده باشد، به معنای دقیق کلمه «جمع‌پذیر» نیست مگر آن‌که پیشاپیش صورت‌های ثابتی داشته باشد. از سوی دیگر، خود قرآن به پیامبر ﷺ دستور می‌دهد در دریافت وحی شتاب نکند: ﴿لَا تُحَرِّکْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ﴾ (قیامه، ۱۶) ترجمه: «زبانت را برای شتاب در آن حرکت مده.» این دستور، تنها زمانی معنادار است که فرض شود فرآیند ضبط و تثبیت وحی، روشی مطمئن دارد؛ روشی که نیازمند تکرار عجولانه برای حفظ شخصی نیست. این می‌تواند هم حفظ در حافظه باشد و هم ثبت در نوشتار، و قرائن نشان می‌دهد که هر دو به‌طور هم‌زمان به کار گرفته می‌شده‌اند. از نظر عقل تاریخی نیز، این‌که متنی با این سطح از اهمیت، صرفاً به حافظه سپرده شده باشد، فرضی شکننده است. حتی در جوامعی با فرهنگ شفاهی قوی، متون هویتی و حقوقی معمولاً ثبت مکتوب می‌شوند، هرچند نسخه نهایی آن‌ها ممکن است دیرتر سامان یابد. قرآن نیز از این قاعده مستثنا نیست. اما و اگر این ثبت‌ها پراکنده بوده‌اند، یا روی مواد ناپایدار نوشته شده‌اند، این امر اصل نوشتن را نفی نمی‌کند؛ بلکه صرفاً نشان‌دهنده تفاوت میان «ثبت اولیه» و «صورت‌بندی نهایی» است. نکته مهم دیگر این است که قرآن، خود را «کتاب» می‌نامد: ﴿ذَٰلِکَ الْکِتَابُ لَا رَیْبَ فِیهِ﴾ (بقره، ۲) ترجمه: «این است کتابی که در آن تردیدی نیست.» واژه «کتاب» در کاربرد قرآنی، الزاماً به معنای یک جلد فیزیکی کامل نیست، اما به‌روشنی دلالت بر متنی دارد که قابلیت نوشتن، رجوع و تثبیت دارد. اطلاق این واژه بر قرآنی که هنوز در حال نزول است، نشان می‌دهد که نوشتار، از همان زمان نزول، جزء هویت آن محسوب می‌شده است. در این میان، نباید از واقعیت‌های انسانی غفلت کرد. پیامبر ﷺ، آورنده وحی است، نه نگارنده شخصی تمام آیات. اما این به معنای بی‌نقشی او در فرآیند نوشتن نیست. هدایت نوشتن، تعیین جای آیات، و نظارت بر نحوه ثبت، بخشی از رسالت او بوده است. قرآن نیز این نقش هدایت‌گر را تأیید می‌کند، بی‌آن‌که پیامبر ﷺ را نویسنده مستقل متن بداند: ﴿وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَىٰ﴾ (نجم، ۳–۴) ترجمه: «و از روی هوا سخن نمی‌گوید؛ این جز وحی‌ای که وحی می‌شود نیست.» بنابراین، نوشتن قرآن در زمان پیامبر ﷺ نه به معنای دخالت شخصی او در متن است و نه به معنای شکل‌گیری فوری یک مصحف نهایی. بلکه به معنای آن است که وحی، از همان ابتدا، هم شنیده می‌شد، هم حفظ می‌شد، و هم نوشته می‌شد. این سه لایه، به‌صورت هم‌زمان عمل می‌کردند و یکدیگر را تصحیح و تثبیت می‌نمودند. اگر هم پرسیده شود چرا با وجود این نوشتارها، مصحف نهایی بعداً تدوین شد، پاسخ روشن است: نوشتن آیات، تابع نزول تدریجی بود، اما تدوین مصحف، نیازمند پایان نزول و تثبیت کامل متن بود. این فاصله، نه نشانه خلأ، بلکه نشانه احتیاط متنی است. متنی که هنوز در حال تکمیل است، نمی‌تواند صورت نهایی خود را پیشاپیش ببندد. در نتیجه، پاسخ به این پرسش که آیا قرآن در زمان پیامبر ﷺ نوشته می‌شد، مثبت است؛ اما با این قید عقلانی که نوشته‌شدن، با تدوین نهایی یکسان نیست. قرآن، متنی است که در زمان پیامبرﷺ ثبت می‌شد، تحت نظارت ایشان سامان می‌یافت، و پس از پایان نزول، صورت نهایی مکتوب آن تثبیت شد. این فرآیند، نه افسانه‌پردازانه است و نه ساده‌انگارانه؛ بلکه دقیقاً همان چیزی است که از یک متن هویتیِ جدی انتظار می‌رود.  

  • کد مطلب : 1162
  • مرداد ۱۴, ۱۴۰۵ - 3:56 ب.ظ
  • 0 بازدید
  • تفاوت بین نزول، جمع، تدوین، ترتیب و مصحف

    تفاوت بین نزول، جمع، تدوین، ترتیب و مصحف

    تالیف: واحد پژوهش رسانه قرآنی ترنم نور قرآن کتابی است که از آغازِ تاریخ خود نه‌فقط مخاطب ایمان، بلکه مخاطب عقل نیز بوده است. بسیاری از جدل‌ها و شبهات پیرامون قرآن، از یک سوء‌تفاهم مفهومی آغاز می‌شود؛ از آن‌که نزول، جمع، تدوین، ترتیب و مصحف را یکی گرفته‌اند و گمان کرده‌اند هر فاصله زمانی میان این واژه‌ها شکافی در وثاقت قرآن است. اگر تاریخ قرآن منصفانه و مستدل بازخوانی شود، می‌بینیم که این چند واژه، نشانه نظمی طبیعی‌اند که هر متن زنده در مسیر حقیقت باید طی کند؛ نظمی که در آن عقل و ایمان دست در دست هم داده‌اند. نزول آغاز این مسیر است؛ نقطه‌ای که علم بشری هنوز نمی‌تواند تمام سازوکار آن را توضیح دهد، اما می‌تواند معنا و اثر آن را دریابد. قرآن خود تصریح می‌کند که نزول آن تدریجی است و برای هدفی آموزشی و انسانی صورت گرفته است: ﴿وَقُرْآنًا فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلَى مُکْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنزِیلًا﴾ (اسراء، ۱۰۶) ترجمه: «قرآنی است که آن را بخش‌بخش نازل کردیم تا آن را آرام‌آرام بر مردم بخوانی و کامل فروفرستادیم.» از منظر عقل تجربی، این تدریج منطقی است؛ هر نظام آموزشی یا فرهنگی اگر بخواهد باورها را بسازد، باید مفاهیم را در بستر زمان و تجربه انسانی نازل کند، نه یک‌باره تحمیل. اگر وحی در حکم «پیام الهی به جامعه انسانی» باشد، پس تدریج آن نه‌فقط باور دینی، بلکه پاسخ طبیعی به ظرفیت ذهن و جامعه است. اما این نزول تدریجی، سؤالاتی را نیز پیش می‌آورد: آیا این فاصله‌های زمانی می‌توانست مجالی برای فراموشی یا تغییر فراهم کند؟ پاسخ در خود قرآن است — وعده‌ای که اگر کسی صرفاً از منظر وثاقت تاریخی بنگرد، آن را نوعی خودآگاهی متنی می‌بیند: ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ﴾ (حجر، ۹) ترجمه: «ما خود این ذکر را نازل کردیم و ما خود نگهبان آن خواهیم بود.» این آیه بیان دینی یک اصل منطقی است: هر متنی که منبع هدایت بشر معرفی شود باید خود سازوکاری برای حفظ خویش داشته باشد؛ اگر چنین نظام حفاظتی درونش نباشد، ادعای الهی بودنش بی‌پایه است. آیه حجر، این منطق را به زبان ایمان بیان می‌کند، اما عقل نیز آن را تصدیق می‌کند زیرا هیچ دینی بدون نظام انتقال مطمئن پایدار نمی‌ماند. دومین مفهوم، جمع است. برخی منتقدان با نگاه غیردینی این مرحله را منشأ تردید می‌دانند؛ می‌گویند قرآن سال‌ها بعد گردآوری شد و احتمال خطا وجود داشت. اما شواهد تاریخیِ بی‌طرف و حتی عقلی نشان می‌دهند که گردآوری قرآن هم‌زمان با نزول آن آغاز شد. پیامبرﷺ به‌صورت نظام‌مند، دستور نوشتن آیات را داد. قرآن نیز بارها به مفهوم «کتابت» اشاره دارد: ﴿رَسُولٌ مِّنَ اللَّهِ یَتْلُو صُحُفًا مُّطَهَّرَهً﴾ (بینه، ۲) ترجمه: «فرستاده‌ای از سوی خدا که صحیفه‌های پاک را بر مردم می‌خواند.» یعنی از همان دوران نزول، وحی در قالب «صحیفه» یعنی نوشته وجود داشته است. جمع قرآن در حافظه‌ها و بر صفحات همزمان رخ داد؛ ترکیبی از اعتماد اجتماعی و نظارت پیامبرﷺ. البته عقل منصف می‌پذیرد که هیچ نظام انسانی کاملاً خالی از احتمال خطا نیست، اما شواهد تاریخی قرآن(حافظان بی‌شمار، خوانش گروهی آیات در نماز، اصلاح تحت نظارت پیامبرﷺ) نشان می‌دهد آن احتمالِ خطا در عمل به صفر نزدیک شد. اگر فرض کنیم گروهی می‌توانستند متن را تغییر دهند، می‌بایست هزاران حافظ و نسخه هم‌زمان همگی دست به همان تغییر بزنند؛ پدیده‌ای که از نظر منطقی ناممکن است. اما تدوین، مرحله‌ای است که بیشترین سوء‌ظن بدان وارد می‌شود. برخی منتقدان ادعا می‌کنند که تدوین قرآن در دوره عثمان‌‌بن‌عفان یا پس از آن، تغییراتی سیاسی در متن ایجاد کرد. اما تاریخ قابل راستی‌آزمایی، چنین تأییدی ندارد. هدف تدوین، یک‌دست‌سازی قرائت‌ها بود؛ نه نوشتن متن جدید. اگر تفاوت در قرائت‌ها وجود داشت، این تفاوت در تلفظ و لهجه بود نه معنا. حتی خاورشناسان منصف، چون ریچارد بل و آنجلا نیومان، اذعان دارند که محتوای قرآن میان نسخه‌های اولیه تفاوت ماهوی ندارد. از دید عقل جمعی، تدوین، واکنش طبیعی هر جامعه‌ای است که می‌خواهد میراث شفاهی خود را از فراموشی نجات دهد. آنچه در دوره عثمان‌بن‌عفان رخ داد، دقیقاً همان اصل صیانت از متن بود که عقل نیز آن را ضروری می‌داند. چهارمین واژه، ترتیب است. چینش آیات و سوره‌ها در قرآن معیار مهمی در بحث ساختار است. برخی از منتقدان می‌گویند: چون قرآن به‌ترتیب تاریخی نیست، پس دارای بی‌نظمی است. اما این نقد، بر اساس فرض نادرست «قرآن به‌مثابه تاریخ» بنا شده، در حالی که قرآن خود می‌گوید: ﴿کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ مُبَارَکٌ لِّیَدَّبَّرُوا آیَاتِهِ﴾ (ص، ۲۹) ترجمه: «کتابی است پربرکت که آن را بر تو فرود آوردیم تا در آیاتش تدبر کنند.» هدف چینش آیات، تحریک عقل و تأمل است، نه بازگویی وقایع زمان. اگر مخاطب قرآن حقیقت‌جو باشد، درمی‌یابد که نظم آن معنوی است، نه زمانی. در یک سوره، اخلاق، تاریخ و فلسفه در کنار هم‌اند، تا ذهن درگیر رابطه‌ی علت و معنا شود، نه تنها گذر زمان. و اگر کسی بی‌دین باشد، کافی است آن را از منظر ساختار ادبی بخواند؛ حتی در صورتی که ایمان نداشته باشد، انسجام معنایی قرآن را درمی‌یابد؛ زیرا هیچ سوره‌ای از نظر موضوعی گسسته نیست، هرچند زمان نزول متفاوت بوده باشد. آخرین مفهوم، مصحف است؛ یعنی شکل مکتوبِ نهایی قرآن. قرآن خود کلمه مصحف را به‌کار نمی‌برد، اما در فرهنگ اسلامی این واژه به نسخه مدون آن اطلاق شده است. مصحف در واقع، نتیجه عملیِ تمام مراحل پیشین است. از دید عقل علمی، چنین تجسد در نوشتار، لازمه دوام هر پیام معنوی است. در این‌جا نیز باید با انصاف گفت: درست است که نوشتار همواره در معرض آسیب مادی است، اما آنچه قرآن را از دیگر کتاب‌ها جدا می‌کند، پیوند همزمان نوشتار با حافظه جمعی است. نوشته از بین رفتنی است، اما حافظه اجتماعی قابل نابودی نیست. همین تعامل سبب ماندگاری حقیقی قرآن شد. اگر تمام این پنج مفهوم را در کنار هم ببینیم، تصویری روشن شکل می‌گیرد: مسیر قرآن از آسمان وحی تا زمین تاریخ، در نهایتِ معقولیت و قابل دفاع از منظر انسانی بوده است. آیات قرآن خود به تأمل دعوت می‌کنند؛ نه به تقلید کورکورانه: ﴿أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا﴾ (محمد، ۲۴) ترجمه: «آیا در قرآن نمی‌اندیشند یا بر دل‌هایشان قفل‌هایی نهاده شده است؟» حتی این پرسش خود نوعی دعوت به نقد است؛  قرآن از مؤمنان و غیرمؤمنان می‌خواهد در

  • کد مطلب : 1158
  • مرداد ۷, ۱۴۰۵ - 3:56 ب.ظ
  • 2 بازدید
  • تفاوت قرآن با حدیث قدسی

    تفاوت قرآن با حدیث قدسی

    قرآن در منظومه متون دینی اسلام، جایگاهی دارد که نه از سر قرارداد فقهی و نه بر اساس احساس تقدس، بلکه به‌واسطه ویژگی‌های درونی و قابل مشاهده متن تعریف می‌شود. این جایگاه، آن را از هر نوع متن منسوب به خدا، از جمله حدیث قدسی، به‌صورت بنیادین متمایز می‌کند. تمایز قرآن با حدیث قدسی، پیش از آنکه مسئله‌ای کلامی باشد، یک واقعیت متنی، زبانی و تاریخی است که حتی بدون ورود به حوزه ایمان نیز قابل فهم و تحلیل است. قرآن خود را متنی معرفی می‌کند که هم در معنا و هم در لفظ، از جانب خدا نازل شده و پیامبر اسلام ﷺ در این فرآیند، نه تولیدکننده زبان، بلکه دریافت‌کننده و ابلاغ‌کننده دقیق متن است. این معنا به‌روشنی در آیات متعددی تثبیت شده است؛ از جمله آنجا که می‌فرماید: ﴿وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى﴾ (نجم، ۳–۴) ترجمه: «او از روی میل شخصی سخن نمی‌گوید؛ آنچه می‌گوید جز وحی‌ای که به او القا می‌شود نیست.» این بیان، نسبت پیامبر ﷺ با قرآن را در چارچوبی دقیق قرار می‌دهد: نسبت امانت‌داری، نه خلاقیت ادبی یا بیان شخصی. از همین رو، قرآن در سراسر خود با ضمیر متکلم الهی سخن می‌گوید و پیامبر ﷺ را در مقام «مخاطب نخست» و «ابلاغ‌کننده مسئول» معرفی می‌کند. در مقابل، حدیث قدسی، متنی است که معنا از جانب خدا دانسته می‌شود، اما لفظ از پیامبر ﷺ است. این تفاوت، صرفاً یک گزاره نظری نیست، بلکه در ساختار زبان، تنوع سبک و تفاوت‌های بیانی کاملاً مشهود است. قرآن، از آغاز تا پایان، واجد انسجام زبانی، آهنگ خاص، نظام درونی و سبکی است که از تغییر گوینده یا نوسان لحن مصون مانده است؛ در حالی که احادیث قدسی، از حیث زبان و ساختار، در امتداد دیگر احادیث نبوی قرار می‌گیرند و چنین یگانگی سبکی را ندارند. این تفاوت، مستقل از باور دینی، در خود متن قابل مشاهده است. قرآن جایگاه خویش را نه‌تنها توصیف، بلکه تثبیت می‌کند و برای آن مرزی روشن با هر متن دیگر می‌سازد. از همین روست که خود را در معرض سنجش بی‌سابقه‌ای قرار می‌دهد: ﴿وَإِن کُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِّن مِّثْلِهِ﴾ (بقره، ۲۳) ترجمه: «و اگر نسبت به آنچه بر بنده خود نازل کرده‌ایم تردید دارید، سوره‌ای همانند آن بیاورید.» این دعوت، ناظر به خود قرآن است و نه هیچ متن منسوب دیگری. تحدی قرآنی، نشان می‌دهد که قرآن، خود را متنی می‌داند که در سطح لفظ، ساختار و معنا، از دسترس توان بشری خارج است. حدیث قدسی، اساساً در چنین جایگاهی تعریف نشده و ادعایی در این سطح ندارد. از نظر تاریخی نیز، نحوه مواجهه جامعه نخستین با قرآن و حدیث قدسی یکسان نبوده است. قرآن، از همان آغاز، با حساسیت بی‌سابقه نسبت به لفظ، ترتیب و حفظ جمعی منتقل شده و هرگونه اختلاط آن با سخن غیرالهی مردود شمرده شده است. این حساسیت، ریشه در خود متن دارد؛ آنجا که هشدار می‌دهد: ﴿وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ﴾ (حاقه، ۴۴–۴۵) ترجمه: «و اگر او سخنی را به دروغ به ما نسبت می‌داد، قطعاً او را به‌شدت فرو می‌گرفتیم.» چنین تهدیدی، مرز قرآن را با هر بیان دیگر که منسوب به خداست کاملاً روشن می‌کند و نشان می‌دهد که قرآن، متنی است که صیانت آن، نه به انسان‌ها، بلکه به خود خدا نسبت داده شده است. در نهایت، تفاوت قرآن با حدیث قدسی، تفاوت «متن مرجع و بنیادگذار» با «متن یادآور و تبیینی» است. قرآن، معیار سنجش است؛ حدیث قدسی، در شریف‌ترین شکل، در چارچوب معنا حرکت می‌کند، نه در سطح متن معیار. این تمایز، اگر درست فهم شود، بسیاری از ابهام‌ها را بی‌آنکه نیاز به طرح آن‌ها باشد، از اساس منتفی می‌کند و نشان می‌دهد که قرآن، به‌لحاظ ساختار، ادعا، نسبت با پیامبرﷺ و شیوه انتقال، پدیده‌ای یگانه است؛ متنی که خود را فراتر از انسان‌ها، حتی نزدیک‌ترین انسان به خویش، تعریف می‌کند.

  • کد مطلب : 1155
  • تیر ۲۸, ۱۴۰۵ - 3:51 ب.ظ
  • 0 بازدید
  • وحی و شیوه ارتباط جبرئیل با پیامبرﷺ

    وحی و شیوه ارتباط جبرئیل با پیامبرﷺ

    تالیف: واحد پژوهش رسانه قرآنی ترنم نور وحی، اگر از لایه‌های عاطفی و پیش‌داوری‌های اعتقادی فاصله داده شود، پیش از آن‌که یک «ادعای دینی» باشد، یک «مسئله معرفتی» است؛ یعنی پرسشی درباره امکان ارتباط میان ساحتِ فراتر از تجربه حسی و ذهن انسانی. بسیاری از شبهات پیرامون قرآن، نه از متن قرآن، بلکه از تصور نادرست درباره چیستی وحی و شیوه انتقال آن ناشی می‌شود. اگر وحی به‌عنوان نوعی القای ناگهانی، غیرقابل فهم و گسسته از عقل انسانی تصویر شود، طبیعی است که ذهن انتقادی آن را نپذیرد. اما قرآن، برخلاف این تصور رایج، وحی را نه نفی عقل، بلکه تکمیل آن معرفی می‌کند و شیوه ارتباط جبرئیل با پیامبرﷺ را در چارچوبی معنادار، قابل فهم و منسجم ترسیم می‌نماید. قرآن، وحی را پدیده‌ای رازآلود اما بی‌ضابطه نمی‌داند. نخستین گام در فهم این مسئله، تفکیک «وحی» از «الهام» و «تجربه شخصی» است. قرآن وحی را نوعی ارتباط آگاهانه و هدفمند می‌داند که حامل پیام مشخص، زبان‌مند و مسئولیت‌آور است. خود قرآن این تمایز را روشن می‌کند: ﴿وَمَا کَانَ لِبَشَرٍ أَن یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْیًا أَوْ مِن وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولًا فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ مَا یَشَاءُ﴾ (شوری، ۵۱) ترجمه: «و هیچ بشری را نرسد که خدا با او سخن گوید مگر از راه وحی، یا از پشت پرده، یا آن‌که فرستاده‌ای بفرستد تا به اذن او هرچه بخواهد وحی کند.» این آیه، از منظر معرفت‌شناسی، بسیار تعیین‌کننده است؛ زیرا نشان می‌دهد که ارتباط الهی با انسان، دارای «شیوه» و «ساختار» است، نه امری مبهم و مهارنشدنی. یکی از این شیوه‌ها، ارسال رسولی به نام جبرئیل است. اما جبرئیل در قرآن نه یک تصویر اسطوره‌ای، بلکه یک «واسطه آگاه» معرفی می‌شود؛ واسطه‌ای که نه از خود می‌گوید و نه در پیام دخل و تصرف می‌کند. این نکته، پاسخ مستقیمی به شبهه «انسانی بودن قرآن» است. قرآن تصریح می‌کند که محتوای وحی، ساخته ذهن پیامبرﷺ نیست: ﴿وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى﴾ (نجم، ۳–۴) ترجمه: «او از روی هوا سخن نمی‌گوید؛ آنچه می‌گوید چیزی جز وحیِ القاشده نیست.» این آیات نه تنها جنبه ایمانی دارند، بلکه از منظر عقلانی نیز قابل بررسی‌اند. اگر پیامبرﷺ، آورنده نظامی اخلاقی، حقوقی و الهیاتی است که بارها بر ضد منافع شخصی و اجتماعی او عمل می‌کند، فرض «ساختگی بودن» آن از سوی او، با اصل عقلانیت کنش انسانی ناسازگار می‌شود. انسانی که در جامعه خود متهم، تحریم و تهدید می‌شود، چرا باید متنی بسازد که نه تنها قدرت فوری به او نمی‌دهد، بلکه او را در معرض خطر دائمی قرار می‌دهد؟ این پرسش، حتی برای یک ناظر بی‌دین نیز جدی است. اما شیوه ارتباط جبرئیل با پیامبرﷺ چگونه بوده است؟ قرآن، برخلاف برخی متون دینی دیگر، این مسئله را کاملاً پوشیده رها نمی‌کند. گاه جبرئیل به صورت «ملک» نازل می‌شود، گاه به شکل انسانی، و گاه پیام بدون رؤیت مستقیم منتقل می‌گردد. در سوره نجم، تجربه‌ای عمیق و سنگین از این ارتباط توصیف می‌شود: ﴿عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَى * ذُو مِرَّهٍ فَاسْتَوَى﴾ (نجم، ۵–۶) ترجمه: «آن را کسی با نیرویی عظیم به او آموخت؛ صاحب توان و استواری.» تعبیر «شدیدالقوی» از جبرئیل، نشان می‌دهد که این ارتباط صرفاً یک حالت روانی یا تخیل شاعرانه نبوده، بلکه تجربه‌ای سنگین و پرهزینه برای پیامبرﷺ بوده است. گزارش‌های تاریخیِ متواتر نشان می‌دهد که وحی برای پیامبرﷺ با فشار جسمی، تعریق شدید و گاه ناتوانی موقت همراه بوده است. اگر این تجربه صرفاً یک «تجربه درونی» یا «الهام شاعرانه» بود، چرا چنین آثار بیرونی و مشترک گزارش شده است؟ در همین‌جا یکی از شبهات رایج شکل می‌گیرد: آیا این حالات، نشانه بیماری عصبی یا روانی نیست؟ پاسخ این پرسش، نه در احساسات دینی، بلکه در مقایسه علمی است. هیچ بیماری روانی شناخته‌شده‌ای وجود ندارد که بتواند متنی با انسجام زبانی، ساختار حقوقی، عمق اخلاقی و پایداری تاریخی قرآن تولید کند، آن هم بدون تناقض بنیادین در طول بیست‌وسه سال. خود قرآن به این نقد آگاه است و به جای انکار، آن را به داوری عقل واگذار می‌کند: ﴿أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلَافًا کَثِیرًا﴾ (نساء، ۸۲) ترجمه: «آیا در قرآن تدبر نمی‌کنند؟ اگر از سوی غیر خدا بود، قطعاً اختلاف‌های فراوانی در آن می‌یافتند.» این آیه، دعوت به نقد است، نه فرار از آن. قرآن نمی‌گوید «ایمان بیاورید و سؤال نکنید»، بلکه می‌گوید بررسی کنید، تناقض بجویید و اگر یافتید، ادعا را رد کنید. این رویکرد، آن را از تجربه‌های صرفاً عرفانی یا شخصی متمایز می‌کند. شیوه ارتباط جبرئیل با پیامبرﷺ، همچنین نقش مهمی در پاسخ به شبهه «وابستگی قرآن به فرهنگ عربی» دارد. قرآن به زبان عربی نازل شده، اما بارها تأکید می‌کند که زبان، ظرف پیام است نه منشأ آن: ﴿إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ﴾ (یوسف، ۲) ترجمه: «ما آن را قرآنی عربی نازل کردیم، باشد که تعقل کنید.» عربی بودن، نه امتیاز قومی است و نه محدودیت معرفتی؛ بلکه انتخاب زبانی است که نخستین مخاطبان بتوانند پیام را بفهمند. اگر وحی قرار بود جهانی باشد، ناگزیر باید از یک زبان انسانی آغاز می‌کرد. این انتخاب، از منظر عقل ارتباطی، بدیهی است. هیچ پیام فراانسانی بدون گذر از زبان انسانی قابل انتقال نیست. جبرئیل، در این میان، نقش «مترجم معنایی» را دارد، نه خالق محتوا. از سوی دیگر، قرآن بارها تأکید می‌کند که پیامبرﷺ در دریافت وحی، منفعل مطلق نیست، بلکه مخاطبی آگاه، مسئول و پاسخ‌گوست؛ مخاطبی که نه تنها پیام را دریافت می‌کند، بلکه خود نیز در برابر آن مورد ارزیابی قرار می‌گیرد. حتی در مواردی، رفتار یا تصمیم او به‌صراحت مورد عتاب و تصحیح قرار می‌گیرد؛ امری که اگر قرآن ساخته ذهن یا محصول اراده شخصی پیامبرﷺ بود، نه تنها غیرمنتظره، بلکه اساساً نامعقول می‌نمود. نمونه روشن آن، آیات آغازین سوره عبس است: ﴿عَبَسَ وَتَوَلَّى * أَن جَاءَهُ الْأَعْمَى﴾ (عبس، ۱–۲) ترجمه: «روی درهم کشید و روی گرداند، چون نابینایی نزد او آمد» در این آیات، نه تنها رفتار پیامبرﷺ گزارش می‌شود، بلکه نوعی داوری اخلاقی نیز در متن گنجانده شده است؛ داوری‌ای که هیچ سود تبلیغی یا شخصی برای آورنده متن ندارد. همین منطق در آیه‌ای دیگر با صراحت بیشتری دیده می‌شود، آنجا که قرآن نیت خیر پیامبرﷺ را می‌فهمد، اما تصمیم او را اصلاح می‌کند: ﴿یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَکَ

  • کد مطلب : 1152
  • تیر ۱۸, ۱۴۰۵ - 3:23 ب.ظ
  • 0 بازدید
  • خواسته‌های قرآن از مخاطبانش(۲)

    خواسته‌های قرآن از مخاطبانش(۲)

    برای من که قرار بود افعال امر قرآن را بشمارم، ذکر ساده اینکه خداوند را خدمت کنید، بسیار ناقص و به نوعی خالی از امانت داری بود. ظاهرا دعوت قرآن بیشتر از آنکه عبادت خداوند باشد؛ عبادت "فقط" خداوند است. در اکثریت مطلق زمان هایی که دعوت به عبادت خداوند می شود یا ذکری از عبادت خداوند می شود، قید یا توصیفی وجود دارد که عبادت را فقط در حالت عبادت انحصاری خداوند مطلوب می داند.
  • کد مطلب : 793
  • تیر ۸, ۱۴۰۵ - 4:03 ب.ظ
  • 113 بازدید
  • توصیه‌های عبدالباسط به قاریان قرآن

    توصیه‌های عبدالباسط به قاریان قرآن

    آنچه از مکتب استاد عبدالباسط می‌آموزیم، اخلاص در قرائت قرآن کریم است. چرا که او خود می‌دانست که صوت خوش آنجا تاثیر خواهد گذاشت که با خلوص و پاکی از هر گونه مادیت، و برای رضای خداوند باشد. از این رهگذر صوت او نیز بر دل و جان مسلمانان و حتی اهل کتاب می‌نشیند. استاد عبدالباسط برای قاریان توصیه‌های دارند که شنیدن آنها سودمند است. او بیان می‌کند: اولین شرط برای یک قاری، اتکا وتوکل به خدای بزرگ است. سپس خشوع و خضوع در برابر پروردگار متعال و اظهار عجز و ناتوانی در مقابل قدرت بی انتهای او. در چنین صورتی است که صوت قرآن از دل و جان قاری بر می خیزد و بر روح و روان شنونده می نشیند. به برادران قراء خود سفارش می‌کنم به قصد رضا و خشنودی خداوند قرآن بخوانند و از اعماق و صمیم قلب بخوانند تا در مردم و اعماق قلب‌شان نفوذ کند. به برادران قرائی که در آغاز راه هستند توصیه می‌کنم که روش خاصی را برای خود داشته باشند. و تا می‌توانند از کسی تقلید نکنند تا شخصیت کاملی را برای خود قرار دهند. بنابه گفته رسول الله(ص) قرآن در شرایط حزن‌انگیزی نازل شده است؛ پس سعی کنید به هنگام خواندن آن، با حزن و اندوه همراه باشد. ما نیز باید با حزن آن را بخوانیم. به قرآن، انس و علاقه نشان دهید و در آیاتش حتماً اندیشه و تدبر کنید؛ به خصوص به هنگام سپیده‌دم.«إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کَانَ مَشْهُودًا» و قرآن را در سپیده‌دم و سحری بخوانید چرا که قرآن سپیده‌دم مورد گواهی و بازدید قرار می‌گیرد. —————————————– منبع: زندگینامه مقریء کبیر شیخ عبدالباسط محمد عبدالصمد، تالیف فائز ابراهیم محمد، نشر احسان.

  • کد مطلب : 392
  • دی ۸, ۱۴۰۴ - 8:55 ب.ظ
  • 420 بازدید
  • دلایل حضرت ابراهیم برای یکتاپرستی

    دلایل حضرت ابراهیم برای یکتاپرستی

    شنوندگان هم این حقیقت را می‌دانستند و می پذیرفتند که آفریدگار آنان خدا است و این را هم می‌پذیرفتند که در آفرینش آنان هیچ کسی هیچ سهمی ندارد. حتی عقیده‌ی قوم ابراهیم (ع) و تمام مشرکان درباره‌ی معبودان خودشان هم این بود که آنان مخلوق خدا هستند. غیر از دهریان، هیچ کس دیگری در دنیا، منکر آفریدگار کاینات بودنِ خدا نبوده است؛ از این رو نخستین دلیل ابراهیم (ع) این بود که من تنها عبادت کسی را درست و برحق می دانم که مرا آفریده است. 
  • کد مطلب : 488
  • آذر ۲۸, ۱۴۰۴ - 11:04 ب.ظ
  • 482 بازدید
  • تاملی در آیات ۶ تا ۱۷ سوره بلد

    تاملی در آیات ۶ تا ۱۷ سوره بلد

    اول: در آیه ششم وهفتم (یَقُولُ أَهْلَکْتُ مَالًۭا لُّبَدًا ۶ أَیَحْسَبُ أَن لَّمْ یَرَهُۥٓ أَحَدٌ ۷) اشاره به فردى دارد که با تکبر وغرور از صرف اموالش جهت آزار واذیت پیامبر عزیز و رسیدن به  خواسته‌های نامشروعش، صحبت می‌کند و به اموال وثروت خود می‌نازد. و در آیه بعد خداوند پاسخ گستاخی او را می‌دهد که  خداوند او را می‌بیند و ازنیت پلیدش که آزار رساندن به پیامبر عزیز و یا کسب نام وشهرت می‌باشد، آگاه است و می‌داند با چه نیتی اموالش را هزینه کرده است. دوم: (أَلَمْ نَجْعَل لَّهُۥ عَیْنَیْنِ ۸ وَلِسَانًۭا وَشَفَتَیْنِ ۹) به انسان، نعمت چشم و زبان و دو لب را یادآوری می‌کند (البته اینجا تنها منظور ابزار ظاهری نیست بلکه نفس ناطقه‌ای است که کار اندیشیدن و فهمیدن را بر عهده دارد). سوم:  (وَهَدَیْنَـٰهُ ٱلنَّجْدَیْنِ ۱۰) اشاره به دو راه نیک و بد که خداوند به انسان عطا کرده و او را به حال خود رها نکرده. چهارم: (فَلَا ٱقْتَحَمَ ٱلْعَقَبَهَ ۱۱وَمَآ أَدْرَىٰکَ مَا ٱلْعَقَبَهُ ۱۲) اشاره به مسیر سخت و صعب‌العبور است  (عقبه  گردنه‌ای سخت  و کوهستانی  که گذر از آن بسیار سخت است). حال اگر ما بخواهیم راه بد را انتخاب کنیم کاری سهل و آسان است و مبارزه‌ای با نفس در کار نیست، اما اگر راه نیک را انتخاب کنیم باید از گردنه‌ای صعب‌العبور گذر کنیم و آن جهاد دائمی با نفس و خواسته‌های شیطانی است. پنجم: خداوند مهربان برای انجام این نیکی‌ها ما را راهنمایی می‌کند و راه عبور از این مسیر صعب‌العبور را به ما نشان می‌دهد. که عبارت است از: (فَکُّ رَقَبَهٍ ۱۳أَوْ إِطْعَـٰمٌۭ فِى یَوْمٍۢ ذِى مَسْغَبَهٍۢ ۱۴یَتِیمًۭا ذَا مَقْرَبَهٍأ۱۵َوْ مِسْکِینًۭا ذَا مَتْرَبَهٍۢ ۱۶) آزاد کردن برده چون در عصر ما برده‌داری رسم نیست می‌توانیم به آزادی  زندانیان ورشکسته  کمک کنیم  و یا طعام دادن به گرسنگان که اکنون متأسفانه در جامعه خودمان فراوان هستند. کمک به یتیمان بخصوص یتیم خویشاوند. یا به بینوایی که در اثر مشکلات زندگی به خاک نشسته‌اند و این کارها چه به‌صورت آشکار باشه چه به‌صورت نهان نیاز به مبارزه با نفس دارد. و در کنار انجام این اعمال خوب لازم است که انسان مؤمن باشد و هدفش جلب رضایت خداوند متعال باشد نه اینکه دنبال کسب شهرت و مقام، که خداوند به همه‌چیز  آگاه است و عمل بدون ایمان موردپذیرش پروردگار نیست. ششم:  سپس خداوند متعال برای انجام اعمال نیک سفارش شده  در آیه هفدهم به ما توصیه می‌کند که به‌صورت جمع اقدام کنیم تا جامعه‌ای مؤمنانه داشته باشیم (ثُمَّ کَانَ مِنَ ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلْمَرْحَمَهِ ۱۷) زیرا  مطلوب است که فرد ایمان آورنده با دیگر ایمان آورندگان همراه شود تا یک جمع ایمانی تشکیل شود تا برای برپایی خوبی‌ها و از بین بردن بدی‌ها به‌صورت جمعی عمل کنند و یکدیگر را به شکیبایی و مهربانی با خلق خدا سفارش کنند. و کسی که پا در دایره ایمان بگذارد تمام زندگی‌اش یک زندگی صابرانه می‌باشد و انجام خوبی‌ها و دوری از حرام جز با صبر مقدور نیست، و دیگر ویژگی بارز جامعه ایمانی رحم و شفقت و مهربانی و دلسوزی برای  تمام بشریت است، و هر مؤمن باید این صفت رحمانی را در خود تقویت کند. آنان که چنین اوصافی دارند نیکبخت هستند.

  • کد مطلب : 541
  • آذر ۱۸, ۱۴۰۴ - 0:48 ق.ظ
  • 269 بازدید