آخرین مطالب

قرآن کریم

توصیه‌های عبدالباسط به قاریان قرآن

توصیه‌های عبدالباسط به قاریان قرآن

آنچه از مکتب استاد عبدالباسط می‌آموزیم، اخلاص در قرائت قرآن کریم است. چرا که او خود می‌دانست که صوت خوش آنجا تاثیر خواهد گذاشت که با خلوص و پاکی از هر گونه مادیت، و برای رضای خداوند باشد. از این رهگذر صوت او نیز بر دل و جان مسلمانان و حتی اهل کتاب می‌نشیند. استاد عبدالباسط برای قاریان توصیه‌های دارند که شنیدن آنها سودمند است. او بیان می‌کند: اولین شرط برای یک قاری، اتکا وتوکل به خدای بزرگ است. سپس خشوع و خضوع در برابر پروردگار متعال و اظهار عجز و ناتوانی در مقابل قدرت بی انتهای او. در چنین صورتی است که صوت قرآن از دل و جان قاری بر می خیزد و بر روح و روان شنونده می نشیند. به برادران قراء خود سفارش می‌کنم به قصد رضا و خشنودی خداوند قرآن بخوانند و از اعماق و صمیم قلب بخوانند تا در مردم و اعماق قلب‌شان نفوذ کند. به برادران قرائی که در آغاز راه هستند توصیه می‌کنم که روش خاصی را برای خود داشته باشند. و تا می‌توانند از کسی تقلید نکنند تا شخصیت کاملی را برای خود قرار دهند. بنابه گفته رسول الله(ص) قرآن در شرایط حزن‌انگیزی نازل شده است؛ پس سعی کنید به هنگام خواندن آن، با حزن و اندوه همراه باشد. ما نیز باید با حزن آن را بخوانیم. به قرآن، انس و علاقه نشان دهید و در آیاتش حتماً اندیشه و تدبر کنید؛ به خصوص به هنگام سپیده‌دم.«إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کَانَ مَشْهُودًا» و قرآن را در سپیده‌دم و سحری بخوانید چرا که قرآن سپیده‌دم مورد گواهی و بازدید قرار می‌گیرد. —————————————– منبع: زندگینامه مقریء کبیر شیخ عبدالباسط محمد عبدالصمد، تالیف فائز ابراهیم محمد، نشر احسان.

  • کد مطلب : 392
  • دی ۸, ۱۴۰۴ - 8:55 ب.ظ
  • 421 بازدید
  • دلایل حضرت ابراهیم برای یکتاپرستی

    دلایل حضرت ابراهیم برای یکتاپرستی

    شنوندگان هم این حقیقت را می‌دانستند و می پذیرفتند که آفریدگار آنان خدا است و این را هم می‌پذیرفتند که در آفرینش آنان هیچ کسی هیچ سهمی ندارد. حتی عقیده‌ی قوم ابراهیم (ع) و تمام مشرکان درباره‌ی معبودان خودشان هم این بود که آنان مخلوق خدا هستند. غیر از دهریان، هیچ کس دیگری در دنیا، منکر آفریدگار کاینات بودنِ خدا نبوده است؛ از این رو نخستین دلیل ابراهیم (ع) این بود که من تنها عبادت کسی را درست و برحق می دانم که مرا آفریده است. 
  • کد مطلب : 488
  • آذر ۲۸, ۱۴۰۴ - 11:04 ب.ظ
  • 482 بازدید
  • تاملی در آیات ۶ تا ۱۷ سوره بلد

    تاملی در آیات ۶ تا ۱۷ سوره بلد

    اول: در آیه ششم وهفتم (یَقُولُ أَهْلَکْتُ مَالًۭا لُّبَدًا ۶ أَیَحْسَبُ أَن لَّمْ یَرَهُۥٓ أَحَدٌ ۷) اشاره به فردى دارد که با تکبر وغرور از صرف اموالش جهت آزار واذیت پیامبر عزیز و رسیدن به  خواسته‌های نامشروعش، صحبت می‌کند و به اموال وثروت خود می‌نازد. و در آیه بعد خداوند پاسخ گستاخی او را می‌دهد که  خداوند او را می‌بیند و ازنیت پلیدش که آزار رساندن به پیامبر عزیز و یا کسب نام وشهرت می‌باشد، آگاه است و می‌داند با چه نیتی اموالش را هزینه کرده است. دوم: (أَلَمْ نَجْعَل لَّهُۥ عَیْنَیْنِ ۸ وَلِسَانًۭا وَشَفَتَیْنِ ۹) به انسان، نعمت چشم و زبان و دو لب را یادآوری می‌کند (البته اینجا تنها منظور ابزار ظاهری نیست بلکه نفس ناطقه‌ای است که کار اندیشیدن و فهمیدن را بر عهده دارد). سوم:  (وَهَدَیْنَـٰهُ ٱلنَّجْدَیْنِ ۱۰) اشاره به دو راه نیک و بد که خداوند به انسان عطا کرده و او را به حال خود رها نکرده. چهارم: (فَلَا ٱقْتَحَمَ ٱلْعَقَبَهَ ۱۱وَمَآ أَدْرَىٰکَ مَا ٱلْعَقَبَهُ ۱۲) اشاره به مسیر سخت و صعب‌العبور است  (عقبه  گردنه‌ای سخت  و کوهستانی  که گذر از آن بسیار سخت است). حال اگر ما بخواهیم راه بد را انتخاب کنیم کاری سهل و آسان است و مبارزه‌ای با نفس در کار نیست، اما اگر راه نیک را انتخاب کنیم باید از گردنه‌ای صعب‌العبور گذر کنیم و آن جهاد دائمی با نفس و خواسته‌های شیطانی است. پنجم: خداوند مهربان برای انجام این نیکی‌ها ما را راهنمایی می‌کند و راه عبور از این مسیر صعب‌العبور را به ما نشان می‌دهد. که عبارت است از: (فَکُّ رَقَبَهٍ ۱۳أَوْ إِطْعَـٰمٌۭ فِى یَوْمٍۢ ذِى مَسْغَبَهٍۢ ۱۴یَتِیمًۭا ذَا مَقْرَبَهٍأ۱۵َوْ مِسْکِینًۭا ذَا مَتْرَبَهٍۢ ۱۶) آزاد کردن برده چون در عصر ما برده‌داری رسم نیست می‌توانیم به آزادی  زندانیان ورشکسته  کمک کنیم  و یا طعام دادن به گرسنگان که اکنون متأسفانه در جامعه خودمان فراوان هستند. کمک به یتیمان بخصوص یتیم خویشاوند. یا به بینوایی که در اثر مشکلات زندگی به خاک نشسته‌اند و این کارها چه به‌صورت آشکار باشه چه به‌صورت نهان نیاز به مبارزه با نفس دارد. و در کنار انجام این اعمال خوب لازم است که انسان مؤمن باشد و هدفش جلب رضایت خداوند متعال باشد نه اینکه دنبال کسب شهرت و مقام، که خداوند به همه‌چیز  آگاه است و عمل بدون ایمان موردپذیرش پروردگار نیست. ششم:  سپس خداوند متعال برای انجام اعمال نیک سفارش شده  در آیه هفدهم به ما توصیه می‌کند که به‌صورت جمع اقدام کنیم تا جامعه‌ای مؤمنانه داشته باشیم (ثُمَّ کَانَ مِنَ ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلْمَرْحَمَهِ ۱۷) زیرا  مطلوب است که فرد ایمان آورنده با دیگر ایمان آورندگان همراه شود تا یک جمع ایمانی تشکیل شود تا برای برپایی خوبی‌ها و از بین بردن بدی‌ها به‌صورت جمعی عمل کنند و یکدیگر را به شکیبایی و مهربانی با خلق خدا سفارش کنند. و کسی که پا در دایره ایمان بگذارد تمام زندگی‌اش یک زندگی صابرانه می‌باشد و انجام خوبی‌ها و دوری از حرام جز با صبر مقدور نیست، و دیگر ویژگی بارز جامعه ایمانی رحم و شفقت و مهربانی و دلسوزی برای  تمام بشریت است، و هر مؤمن باید این صفت رحمانی را در خود تقویت کند. آنان که چنین اوصافی دارند نیکبخت هستند.

  • کد مطلب : 541
  • آذر ۱۸, ۱۴۰۴ - 0:48 ق.ظ
  • 269 بازدید
  • قرآن، رسانه‌ای اخلاق مدار

    قرآن، رسانه‌ای اخلاق مدار

    اگر اندکی به پیرامون خود و دگرگونی‌های آن بنگریم، وسایل ارتباط‌جمعی و ابزارهای رسانه‌ای نوین مانند اینترنت و ماهواره را می‌بینیم، درون‌مایه و ماهیت بنیادین این رسانه‌ها و رسانه‌های گذشته یک‌ چیز است و آن ارتباط برای جابجایی داده‌هاست و این دستاورد نوینی نیست بلکه تاریخ پیدایش رسانه به زمان نیاز آدمی به دادوستد داده‌ها یا به گفته‌ای به آغاز زندگی اجتماعی آدم‌های نخستین برمی‌گردد، آنجا که آدمی پیش از ارتباط زبانی برای تفهیم خواسته‌ی خود به دیگران از حرکات دست و صورت و یا کشیدن نگاره‌هایی بهره می‌برده است.
  • کد مطلب : 528
  • آذر ۸, ۱۴۰۴ - 12:46 ب.ظ
  • 331 بازدید
  • سوره‌ای مانند قرآن بیاورید

    سوره‌ای مانند قرآن بیاورید

    أَمۡ یَقُولُونَ ٱفۡتَرَىٰهُۖ قُلۡ فَأۡتُواْ بِسُورَهٖ مِّثۡلِهِۦ وَٱدۡعُواْ مَنِ ٱسۡتَطَعۡتُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ إِن کُنتُمۡ صَٰدِقِینَ (یونس – ۳۸) (أم یقولون:افتراه؟ ). یا می‏‎گویند که (‌محمّد قرآن را خودش سـاخته و پرداخته است و) او آن را به دروغ به خدا نسـبت داده است‌؟‌. پس از این نفی و این بیان، می‌گویند: پس ایـن قرآن ساخته و پرداختۀ خود محمّد است‌… مگر نه این است که محمّد صلّی الله علیه و آله وسلّم انسانی است و با همان زبانی سـخن می‌گوید که آنان بدان سخن می‌گویند، و همان حروفی را در اختیار دارد که ایشان را در اختیار دارند. از قبیل‌: (ألف .لام .میم ) …(الف . لام . را )… ( الف. لام .میم . صاد)… ۱[۳] و غیره‌… آنان هم مشغول شوند، و هـمۀ کسـانی را همراه خود کنند که می‌توانند ایشان را گرد بیاورند، و به ساختن و پرداختن بپردازند و به دروغ به خدا نسـبت دهند، همان‌گونه که گمان می‌برند مـحمّد چـنین کـرده است‌. آنان نه همۀ قرآن را بلکه سوره‌ای همانند آن را ساخته و پرداخته‌ کنند و ارائه دهند: (قل:فأتوا بسوره مثله , وادعوا من استطعتم من دون الله إن کنتم صادقین ). بگو: (‌اگر چنین است و قرآن ساختۀ بشر است‌) شما یک سورۀ همانند آن را بسازید و ارائه دهید، و در این کار هر کسی را که می‌خواهید بجز خدا فراخوانید و به کمک بطلبید، اگر راست می گوئید (‌که قرآن را مـن ساخته و پرداخته‌ام‌). نتیجۀ این مبارزه ‌طلبی ثابت و آشکار گردید، و معلوم و پدیدار شد که از انجام چنین‌ کاری درمانده و ناتوانند. هنوز هم چنین است و پیوسته هم چنین خواهد بود: هیچ کسی و هیچ‌ گروهی نتوانسته و هرگز نـمی‌توانند کـه سوره‌ای همانند سوره‌ای از قرآن را بسازند و بیاورند. کسانی ‌که بلاغت و فصاحت زبان عربی را فهم و درک می‌کنند، و با جمال و زیبائی هـنری ایـن زبان، و بـا همآوائی و هماهنگی آن آشنا هستند، خوب مـی‌دانـند ایـن‌ گونه سـخنگوئی از آدمـیزاد بـرنمی‌آید. همچنین کسانی‌ که نـظامها و سـیستمهای اجتماعی‌، و اصـول قانونگذاری را بررسی و پژوهش می‌نمایند، و نظام و سیستمی را که این قرآن با خود به ارمغان آورده است مطالعه و وارسی می‌کنند، خوب می‌دانند که در قرآن به تنظیم جامعۀ بشری، و به مقتضیات زندگی انسا‌نها از هر جهت توجّه شده است و همۀ جوانب حـیات‌، آنـان پیش چشم بوده است‌، و همۀ نیروهای اندوختۀ سودمند، و همۀ فرصتهای مناسب‌، برای رویاروئی ساده و آسان با حوادث زمان و با دگرگونیها و تـحوّلات آن‌، مورد استفاده قرار گرفته است‌… همۀ اینها بالاتر و فراتـر از آن هستند که عقل یک انسان‌، یا مجموعۀ عقلهای یک نسل‌، و یا مجـموعۀ خردهای همۀ نسـلهای پیاپی در طول زمان‌، بتوانند بدانها احاطه و دسترسی پیدا کنند… و نیز چنین است حال کسانی ‌که دربارۀ روانشنا‌سی و روانکاوی انسانها، و دربارۀ وسائل و راه‌های تأثیر در نفس انسانها، و راجع به کارها و شیوه‌های نفوذ به دلها و درونها، مطالعه و تحقیق مـی‌کنند، و به بـررسی و پژوهش وسائل و روشهای قرآن می‌پردازند. در قرآن تنها اعجاز کلمات و تعبیرات‌، و اعجاز، نـحوۀ ادای سخن‌، موجود نیست و بــس ‌. بلکه اعجاز مطلقی در قرآن است که کارشناسان آگـاه از ایـن امور، و نـیز کارشناسان آگاه از نظامها و سـیستمهای اجـتماعی و مسائل حـقوقی و قانونگذاری‌، و امور روانی‌، و نظائر اینها، بدان آگاه هستند. کسانی‌ که در فن تعبیر وارسته‌اند، و کسانی‌ که از نحوۀ اداء هـنری آگـاهی زیـادی دارنـد، بـیشتر از دیگـران می‌دانند چه اندازه تعبیر قرآنی از اعـجاز بـرخـوردار است و نـــیز کســانی‌ کـه راجـع بـه افکـار و آراء و نـظریه‌پردازیـهای اجـتماعی و قـانونی و روانی، و اندیشه‌های انسانی به طور کـلی‌، تحقیق کـرده‌انـد و پژوهش نموده‌اند، از دیگران بهتر و بیشتر به فراخی و ژرفی اعجاز موضوعی این ‌کتاب پی می‌برند. پیشاپیش اعتراف می‌کنم‌ که از بیان حقیقت اعجاز قران و از ذکر اندازۀ اعجاز آن چـنان کـه باید درمـانده و ناتوانم‌. همچنین عاجزم از این که اعـجاز قرآن را با اسلوب بشری به تصویر بکشم. این را هم می‌دانم ‌ کـه سخن به درازا کشاندن دربارۀ این اعجاز – آن هـم در حدود توان بشری – موضوع‌ کتاب مسـتقلی است‌. لذا در اینجا خواهم کوشید که نگاه گذرائی به گوشه‌هائی از اعجاز قرآن بیندازم. شـیوۀ سـخن‌پردازی قـرآنـی از شـیوۀ سـخن‌پردازی انسانی‌، ممتاز و جداگانه است‌… سخن قرآن سـلطه و قدرت شگـفتی بر دلها دارد، سلطه و قدرتی که سـخن انسان بی‌بهره از آن است‌. حتیّ این سـلطه و قـدرت گاهی بر کسانی تأثیر می‌گذارد کـه قـرآن را تـلاوت می‌کنند، ولی حرفی از زبان عربی نمی‌دانند… حوادث شگفتی روی داده است ‌که نمی‌توان آنها را تفسیر کرد مگر با چیزی ‌که می‌گوئیـم‌. هر چند این چیز قاعدۀ کـلّی نیست‌، ولی وقوع آن حوادث نیاز به تفسیر و تـعلیل دارد… نمونه‌هائی از حوادث و رخـدادهـائی را ذکـر نمی‌کنم ‌که برای غـیر خـودم روی داده است‌. ولیکـن حادثه‌ای را ذکر می‌کنم که برای خودم روی داده است‌. پنج نفر با من در این حادثه حضور داشته‌اند و گواه بر آن هستند. حادثه این است‌: در حدود پانزده سال قبل ما شش نفر مسلمان سوار یـک ‌کشتی مصری شدیم‌. کشتی ما را از میان امواج اقیانوس اطلس به سوی نیویورک به حرکت درآورد. مسافران‌ کشتی ۱۲۰ نفر زن و مرد خارجی بودند. در میانشان یک نفر مسلمان هم نبود… بر دلـمان گذشت ‌که روی عرشۀ ‌کشتی در میان اقیانوس نماز جمعه را بـخوانیم‌!‌… خدا می‌داند ما نـمی‌خواستیم نماز جمعه را اقامه‌ کنیم‌، ولی چون دیدیم‌ که یک مبلّغ مسیحی روی عرشۀ کشتی به‌ کار تبلیغ خـود مشغول است‌، و حتّی با ما هم دم از تبلیغ می‌زند، احسـاسات دینی ما را دربرگرفت و ما را بـرآن داشت ‌کـه نـماز جمعه را بخوانیم‌. فرمانده کشتی ‌که یک نفر انگـلیسی بود کار را برای ما تدارک دید و اجازه داد که نماز خود را بخوانیم‌. به ملّاحان و آشپزان و خدمتکاران ‌کشتی ‌که همه از مملکت نوبه و مسلمان بودند اجازه داد آنانی‌ که در وقت نماز سر پست نبوده و به «‌خدمت‌« مشغول نیستند با ما نماز بخوانند! مسلمانان‌ کشتی هـمگی از این امر بسیار شادمان شدند. چرا که برای نخستین بار بود که نماز جمعه بر عرشۀ کشتی خـوانـده می‌شد…

  • کد مطلب : 360
  • آبان ۲۹, ۱۴۰۴ - 3:34 ب.ظ
  • 190 بازدید
  • دعای یونس و حال امروز مسلمانان

    دعای یونس و حال امروز مسلمانان

    «فَنَادى فِى الظُّلُمَاتِ اَنْ لاَ اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ سُبْحَانَکَ اِنِّى کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ»    الانبیاء-۸۶ «اِذْ نَادى رَبَّهُ اَنِّى مَسَّنِىَ الضُّرُّ وَاَنْتَ اَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»   الانبیاء-۸۳ «فَاِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِىَ اللّهُ لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ»   التوبه-۱۲۹ «حَسْبُنَا اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ»   آل عمران-۱۷۳ لاَ حَوْلَ وَلاَ قُوَّهَ اِلاَّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظِیمِ « لِلَّذیِنَ اَمَنُوا هُدیً وَ شِفَاءً»   فصلت-۴۴   مناجات حضرت یونس بن متّی، بزرگ‌ترین مناجات و از مهم‌ترین وسیله‌های اجابت دعاست. خلاصه حکایت مشهور حضرت یونس (ع) چنین است: او به دریا افکنده شد و ماهی بزرگی وی را بلعید؛ در حالی که دریا طوفانی بود، شب تاریک و هراس‌انگیز بود و او از همه اسباب ظاهری قطع امید کرده بود. در همان حال، مناجات «لاَ اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ سُبْحَانَکَ اِنِّى کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ» به سرعت واسطه نجات او شد. سرّ عظیم این مناجات آن است که در آن وضعیت، همه اسباب کارایی خود را از دست داده بودند؛ زیرا او برای نجات، محتاج ذاتی بود که فرمانش در ماهی و دریا و شب و جوّ آسمان نافذ باشد. شب و دریا و ماهی همه علیه او متفق شده بودند و تنها ذاتی می‌توانست او را به ساحل سلامت برساند که آن هر سه را یک‌باره مسخّر امر خویش سازد. حتی اگر همه خلق نیز خادم و یاور او می‌بودند، باز هم سودی نداشت؛ پس روشن می‌شود که اسباب، به خودی خود، تأثیری ندارند. از آن‌جا که حضرت یونس (ع) به عین‌الیقین دریافت که هیچ پناهی جز مسبّب‌الاسباب نیست، سرّ احدیت در نور توحید برای او آشکار شد و همان مناجات، در یک لحظه، شب و دریا و ماهی را مسخّر ساخت. این مناجات، به سبب نور توحید، بطن ماهی را همچون کشتی زیردریایی قرار داد و دریا را در میان موج‌های دهشتناکِ چون کوه، به صحرایی امن و میدانی پاکیزه برای سیر و تماشا بدل کرد و با همان نور، پهنه آسمان را از ابرها پاک نمود و ماه را چون چراغی بر فراز سر او قرار داد. آفریده‌هایی که از هر سو او را تهدید می‌کردند، این‌بار از هر جهت با او دوست و همراه شدند تا آن‌که به ساحل سلامت رسید و زیر شجره یقطین، یعنی بوته کدو، لطف ربانی را مشاهده کرد. اکنون ما در وضعیتی به‌مراتب هولناک‌تر از وضعیت نخست حضرت یونس (ع) به سر می‌بریم. شب ما، آینده ماست و این آینده، از منظر غفلت، صد بار تاریک‌تر و ترسناک‌تر از شب اوست. دریای ما همین کره سرگردان زمین است که در هر موج آن هزاران جنازه نهفته و از دریای او بسی هراس‌انگیزتر است. هوای نفس ما نیز ماهی ماست؛ همان چیزی که حیات ابدی ما را تهدید می‌کند و در پی نابودی آن است. این ماهی، هزار برابر زیان‌بارتر از ماهی حضرت یونس (ع) است؛ زیرا ماهی او حیاتی صدساله را از میان می‌برد، اما ماهی ما می‌کوشد حیاتی میلیون‌ساله را تباه سازد. اکنون که حقیقت حال ما چنین است، باید به اقتدای حضرت یونس (ع)، از همه اسباب و علل قطع امید کنیم و مستقیماً به پروردگارمان، که مسبّب‌الاسباب است، پناه بریم و بگوییم: «لاَ اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ سُبْحَانَکَ اِنِّى کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ» و به عین‌الیقین بدانیم که آینده و دنیا و هوای نفس، به سبب غفلت و گمراهی ما، علیه‌مان دست به دست هم داده‌اند و تنها کسی که می‌تواند زیان آن‌ها را دفع کند، همان ذاتی است که آینده تحت امر او، دنیا تحت حکم او و نفس ما تحت اراده اوست. جز آفریننده آسمان‌ها و زمین، چه کسی می‌تواند ظریف‌ترین و پنهان‌ترین خطورات دل ما را بداند، آینده را با آفرینش آخرت برای ما نورانی سازد و ما را از هزاران موج کشنده دنیا برهاند؟ حاشا و کلا؛ جز ذات واجب‌الوجود، هیچ چیز و هیچ کس، به هیچ وجه، بی‌اذن و اراده او نمی‌تواند ما را یاری دهد و نجات بخشد. اکنون که حقیقت حال ما چنین است، و خداوند در نتیجه آن مناجات، ماهی را برای حضرت یونس (ع) به مرکبی چون زیردریایی تبدیل کرد و دریا را به صحرایی زیبا و شب را به چهره‌ای مهتابی و دلنشین مبدّل ساخت، ما نیز باید با سرّ همان مناجات بگوییم: «لاَ اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ سُبْحَانَکَ اِنِّى کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ».

  • کد مطلب : 417
  • آبان ۱, ۱۴۰۴ - 10:42 ق.ظ
  • 170 بازدید
  • رابطه‌ی کُشتار و فساد در پرتو قرآن

    رابطه‌ی کُشتار و فساد در پرتو قرآن

    «تکلیف» و «حق» اگر بر یک رابطه‌ی انسانی مترتب شوند، بسان دو روی سکّه یا دو کفه‌ی ترازو، قرینه‌ی همدیگر خواهند بود[۱]؛ یعنی تکلیفِ «الف» نسبت به «ب» معادل حقِّ «ب» نسبت به «الف» است و بالعکس؛ در پیرو این گزاره، می‌توان گفت که انسان‌ها با آغاز خلقت‌شان در رابطه با هم‌نوعان‌شان واجدِ حقوقی می‌گردند که آفریدگار در بدو آفرینش، بصورت طبیعی آن حقوق را برای‌شان قائل شده و بعضاً بصورت تشریعی آن‌ها را به رسمیت شناخته است. به علاوه می‌توان گفت هرچیزی که برای چیزی به وجود آمده باشد، منشأ حق است و برخلاف تلقی برخی از دینداران، چنان نیست که در منطقِ الهی، انسان موجودی ذی‌حق نباشد و صرفاً مُکلّف باشد، بلکه این دو قرینه‌ی یکدیگرند؛ یعنی رعایتِ حقوق «ب» توسط شخص «الف»، یک تکلیف شرعی در راستای محترم شمردنِ تصمیم و اراده‌ی آفریدگار است. از جمله حقوقی که بشر با آغاز خلقت، مستحقِ برخورداری از آن‌ها می‌گردد می‌توان به «حق برابری ارزشی با هم‌نوعان»، «حق امنیّت جانی و مالی»، «حق آزادی»، «حق عدالت»، «حق تکریم و گرامی‌داشت» و…اشاره کرد که در این نوشتار، به بررسی ارتباطِ «کُشتار و خون‌ریزی»(بعنوان یکی از عواملِ جدّی نقضِ حقوق) با «فساد و تباهی» در پرتو کلام خدا و پیام‌آورش(ص) پرداخته‌ شده است. طبق آیات شریفه‌ی قرآن کریم، خونریزی(سفک دماء) مصداق بارز «فساد» است و فساد نیز با رسالتِ بشر بر روی زمین، مغایرت دارد. آنگاه که خداوند خطاب به فرشتگان فرمود قصد دارم جانشینی برای خود روی زمین بگمارم، فرشتگان پرسیدند: «أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَ یَسْفِکُ الدِّمَاء»(بقره:۳۰) ترجمه: «آیا در آن(زمین) کسى را می‏‌گمارى که در آن فساد انگیزد و خون‌ریزی کند؟» یعنی خونریزی که تبلور آشکار فساد است، منافیِ رسالتِ بشر بر روی زمین است. قرآن کریم در جایی دیگر، «فساد و دنباله‌روانِ فساد» را منفورِ درگاه حضرت باری‌تعالی می‌خواند و می‌فرماید: «و لا تَبْغِ الْفَسادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدینَ»(قصص:۷۷) ترجمه: «در زمین، فساد را تعقیب و جستجو مکن که خداوند، اهل‌فساد را دوست ندارد.» همچنین در آیه‌ی ۶۰ سوره‌ی بقره که به نهی از ارتکابِ فساد اشاره دارد، آمده: «لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ»(بقره:۶۰) ترجمه: «در روى زمین فساد و آشوب نکنید.» «تعثوا» از ماده‌ی «عثى» به معنى تولید فساد کردن است و ذکر کلمه‌ی «مفسدین» بعد از تعبیر «لا تعثوا» به عنوان تاکید مى‌باشد؛ کُشتار و خونریزی و ایجاد ناامنی در جامعه را نیز می‌توان مصداقی از فساد انگاشت. در آیه‌ای دیگر «قتل و کشتار»، تلویحاً به «فساد» پیوند خورده و خدای متعال در آن، دگرکُشی را در طراز نسل‌کُشی قرار داده و می‌فرماید: «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمیعاً»(مائده:۱۴) ترجمه: «هرکس انسانى را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روى زمین بکشد، چنان است که گویى همه انسان‌ها را کشته است.» در جای دیگری از قرآن کریم، خداوند سرای باقی و نیک‌بختیِ اخروی را برای کسانی در نظر گرفته است که از غرور و تکبّر و دریچه‌های فسادآلود(از جمله خونریزی) پرهیز می‌کنند: «تِلْکَ الدَّارُ الآخِرَهُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الأرْضِ وَلَا فَسَادًا»(قصص:۸۳) ترجمه: «آن سرای آخرت را تنها نصیب کسانی می‌نماییم که در زمین خواهانِ تکبر و برتری و فساد و تباهی نیستند.» یکی از ویژگی‌های اهل‌فساد، احساس نکردنِ ابتلای‌شان به فساد و انکار این ابتلا از یکسو و ادعایِ اصلاح‌گری از سوی دیگر است: «وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِی الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ  أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَکِن لاَّ یَشْعُرُونَ»(بقره: ۱۱ و ۱۲) ترجمه: «هنگامی که بدیشان گفته شود در زمین فساد و تباهی نکنید، گویند: (ما فسادکننده نیستیم بلکه) بی‌تردید ما اصلاح‌گر هستیم؛ (اما شما) بدانید که آن‌ها فسادکار هستند ولی نمی‌فهمند و آن را احساس نمی‌کنند.» با توجّه به این آیه می‌توان دریافت که «فساد» در برابر «اصلاح» قرار دارد. همچنانکه از آیه‌ی ۵۶ سوره‌ی اعراف نیز چنین استنباطی می‌توان داشت: «وَلاَ تُفْسِدُواْ فِی الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا»(اعراف:۵۶) ترجمه: «در زمین بعد از اصلاح آن، فساد و تباهی نکنید.» امام راغب اصفهانی می‌گوید «صُلح» در موارد زیادى مخصوص «از بین رفتنِ نفرت و کینه از میان مردم» است. آنچنانکه گفته شده «اصطلحوا و تصالحوا» یعنی «صلح کردند و کینه‌ از میان‌شان رفت.» فلذا صُلح، زمینه‌ساز امنیت است و در سایه‌ی امنیت است که رشد و توسعه و آبادانی صورت می‌پذیرد. رشد و توسعه و آبادانی جامعه و کشور، به تصریح قرآن کریم، یکی از غایت‌های خلقتِ بشر است؛ آندم که خداوند به حضرت صالح فرمود خطاب به قومش بگوید که خدا را عبادت کنند و به استغفار بپردازند و آباد کردن زمین را به عنوان یک تکلیفِ همسو با فلسفه‌ی خلقت، در دستور کار خود قرار دهند: «یَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَکُم مِّنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ هُوَ أَنشَأَکُم مِّنَ الأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَکُمْ فِیهَا»(هود:۶۱) ترجمه: «خدا را بپرستید که معبودی جز او برای شما وجود ندارد؛ اوست که شما را از زمین آفریده و آبادانی آن را به شما واگذار نموده است.» واژه‌ی «استعمار» و «اعمار» در لغت عرب به معنای تفویض آباد کردنِ زمین به دیگری است و به گفته‌ی امام راغب اصفهانی، نقطه مقابل آن، تخریب و ویران کردن است. یعنی خداوند زمین را با منابعش در اختیار آدمیان نهاد تا آن‌ها با تکیه بر استعدادها و ظرفیت‌های‌شان و در پرتو صُلح و همگرایی و آشتی و تعاون، به آبادانی زمین بپردازند و با هم میثاقِ حرکت در مسیری ببندند که منشأ خیر و برکت و سازندگی برای جامعه‌شان باشد و از رویه‌ها و ابزارها و فرایندهای فسادآلود برحذر بوده واز تخریب و ویرانی و تباهی جامعه و کشورشان اجتناب بورزند. در آیه‌ی ۸۳ سوره‌ی بقره نیز حکم خداوند مبنی بر ضرورتِ نیکوکاری و مهرورزی به مردم مورد اشاره قرار گرفته و در آیه‌ی بعدی، میثاق پرهیز بندگانش از خونریزی را تداعی می‌کند: «وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَکُمْ لاَ تَسْفِکُونَ دِمَاءکُمْ…»(بقره:۸۴) «و هنگامی را که از شما پیمان گرفتیم که خون یکدیگر را نریزید…» ابوهریره(رض) روایت کرده که پیامبر(ص) در جمع یارانش پُرسید: «أَتَدْرُون من الْمُفْلِسُ؟» یعنی آیا می‌دانید مُفلس چه کسی است؟ گفتند: مُفلس نزد ما کسی است که پول نقد و مال دنیا ندارد. سپس پیامبر(ص) فرمود: «إِنَّ الْمُفْلِسَ مِنْ أُمَّتِی مَنْ یَأْتِی یَوْمَ الْقیامهِ بِصَلاهٍ وَصِیَامٍ وزَکَاهٍ، ویأْتِی وقَدْ شَتَمَ هذا، وقذَف هذَا وَأَکَلَ مالَ هَذَا، وسفَکَ دَم هذَا، وَضَرَبَ هذا، فیُعْطَى هذَا مِنْ حسَنَاتِهِ، وهَذا مِن

  • کد مطلب : 143
  • مهر ۲۰, ۱۴۰۴ - 11:14 ق.ظ
  • 180 بازدید
  • به در آی تا ببینی طیران آدمیّت
    متین لطفی

    به در آی تا ببینی طیران آدمیّت

    «مقدمه» اگرچه در میان اصحاب قرآن، تلاوت مستمر و مکرّر سطور آن به امری رایج بدل گشته، اما آنچه از مضامین این گنجینه‌ی الهی استنباط می‌شود، تقدّم «فهم» بر تلاوتِ صرف آن است طوریکه در چند جا مخاطبان خویش را از اتّباع ما لا یعلم برحذر می‌دارد[۱] و رهروان این شیوه را به حمّالانی تشبیه می‌کند[۲] که فارغ از فهم رسالت محمول، صرفاً مشغول حمل آن هستند. ای‌ بسا در پرتو تلاوتِ صرف، برخی آیات قرآن کریم را با سرعت پلک‌زدن، دید زده باشیم اما در محتوای آن ژرف‌نگری نکرده‌ باشیم؛ یا شاید بجای جوشاندن عقل و استخراج ریزنکته‌ها در مثل‌های قرآنی، به نقل صرفِ پیام‌های استنباط شده از سوی پیشینیان اکتفا کرده باشیم. باری، این اشارت به مثابه‌ی نفی تاثیر نوای جلابخش این مائده‌ی آسمانی بر دلهای غبارگرفته‌ی این مصنوع زمینی، یا پس‌زدن محصولات ناشی از خِردورزی پیشینیان نیست، بلکه آدمی را به ذی‌نفع شدن از علم‌هایی که بر دل می‌زنند، تحریک می‌کند و در پی آن است که عقل را شعله‌ور کند و تعمیق در یک نقطه را بر سیاحت سطحی در مناطق مختلف، فضیلت ببخشد و آن را به مثابه‌ی یک ارزش، مورد بحث قرار دهد. چند سطر پیش‌رو، برون‌داد فرایند تعمیق نسبی نگارنده در یکی از مَثَل‌های همیشه شنیده شده‌ی قرآن کریم است که به بخشی از تاریخ بشر(از منظر قرآن) اشاره دارد و نگارنده، برخلافِ رویه‌ی همیشگی‌اش -که همان مرور چندباره‌ی این قصّه، به قصد ترفیع کمیّت در امر تلاوت است- مترصد تلفیق دو ابزار کسب و بسط معرفت به نام «عقل» و «تاریخ» است و سعی دارد مصداقی برای چند روش و ارزش فطرت‌پسند همچون «نفی خشونت»، «آزادی بیان»، «نفی سرکوب سائل»، «اقناع با شیوه‌ی تبیین»، «تعلّم و تعلیم»، «سجده در پرتو اقناع» و «پرهیز از حسادت و تکبّر» استخراج نموده  و التزام به این گزاره‌ها را دارای پشتوانه‌ی دینی و در راستای عمل به آموزه‌های قرآنی بخواند. «متن و ترجمه‌ی آیات» «وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَهِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ (۳۰) وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِکَهِ فَقَالَ أَنبِئُونِی بِأَسْمَاء هَؤُلاء إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ(۳۱)  قَالُواْ سُبْحَانَکَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّکَ أَنتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ(۳۲) قَالَ یَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُمْ بِأَسْمَآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا کُنتُمْ تَکْتُمُونَ(۳۳) وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَهِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ(۳۴)[۳]» «زمانی(را یادآوری کن) که پروردگارت به فرشتگان گفت : من(قصد دارم) در زمین جانشینی بیافرینم؛ گفتند: آیا در زمین کسی را به وجود می‌آوری که فساد می‌کند و خون‌ها می‌ریزد، و حال آن که ما  تو را تسبیح و تقدیس می‌کنیم؟ (خداوند) گفت: من آنچه را که شما نمی‌دانید می‌دانم(۳۰) آنگاه به آدم همه‌ی نام‌ها را آموخت، سپس آن‌ها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست می‌گویید (و خود را برای امر جانشینی از انسان شایسته‌تر می‌بینید) آن اسامی را بر شمارید. (۳۱) فرشتگان گفتند: منزّهی تو ، ما چیزی جز آنچه به ما آموخته‌ای نمی‌دانیم، تو دانا و حکیمی(۳۲) (خداوند) فرمود: ای آدم! آنان را از اسامی پدیده‌ها آگاه کن. هنگامی که آدم  فرشتگان را از پدیده‌ها آگاه کرد، (خداوند) فرمود: به شما نگفتم که من غیب ( و راز ) آسمانها و زمین را می‌دانم و از آنچه شما آشکار می‌کنید یا پنهان می‌داشتید نیز آگاهم؟(۳۳) و هنگامی که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده‌ی( بزرگ‌داشت و خضوع، نه عبادت و پرستش) ببرید، همگی سجده بردند جز ابلیس که سر باز زد و تکبّر ورزید، و از زمره‌ی کافران شد(۳۴)». «نفی خشونت» در پی ابلاغ تصمیم خالق به ملائک -که همان قصد خلق آدم در قامت جانشین بر روی زمین بود- آنچه به تأسی از عملکرد موجودات پیشین(جنّیان) در ذهن ملائک متبادر گشت، امر ناروایی تحت عنوان «یسفک الدماء»(خون‌ریزی) بود که منافی رسالت یک جانشین بر روی زمین است و شاید نقض این رسالت، زمینه‌ساز بر هم چیدن بساط گزینه‌ی پیشین(جن) از سوی خالق و جایگزینی آدم بوده باشد. از این‌رو، «یسفک الدماء»(خون‌ریزی) یکی از مصادیق مبرهن «فساد» است که عموماً از خشم و خشونت و جنگ‌افروزی ناشی می‌شود و با رسالت بشر بر روی زمین، منافات دارد. این خشم و خشونت نیز می‌تواند از اسباب مختلفی نظیر: تعارض منافع و مصالح، شوق اعمال قدرت بر دیگران، تلاش برای یکسان‌سازی فکری و فرهنگی بجای دگرپذیری، برنتابیدن رشد و پیشرفت دیگران و… نشأت بگیرد. از این‌رو، تلاش برای همگرایی گونه‌ها و احقاق صلح و آشتی و مسدود کردن زمینه‌های واگرایی و فروخسباندن شراره‌های خون‌ریزی و خشونت‌ورزی میان آنها در منظومه‌ی جهان‌بینی اسلامی، ارزشی مستقل و تبلور آشکار تدّین است. «آزادی بیان و نفی سرکوب سائل» با آنکه ملائک بر علم کران‌مند خویش واقف و بر علم لایتناهی حضرت یزدان معترفند و ذرّه‌ای تردید ندارند که تصمیمات پروردگار، فارغ از حکمت و درایت نیست و اگر عدم‌تفاهمی میان تصور آنها و اقدام خالق وجود داشته باشد ناشی از کاستی اندوخته‌های آنهاست،  اما شالوده‌ی تردید خود را نسبت به سرانجام تصمیم خداوند در صورت یک مسئله به طرح می‌اندازند و اقناع خویش را در پرتو ایضاح، می‌جویند. چنین فضای فراخی را حضرت باری‌تعالی برای آن‌ها فراهم آورده و تحقق رسالت آدم در قامت جانشین بر روی زمین، مستلزم چنین تعامل و انعطافی است که عموماً با فرودستان صورت می‌پذیرد. اینکه ما اجازه دهیم تردیدها و ملاحظه‌های مخاطبان نسبت به تصمیمات و اقدامات ما بدور از هرگونه تندی و تهدیدی منظور شود و در صورت داشتن پاسخی مقبول برای تصمیم خود، اقامه‌ی برهان نماییم و مخاطب را به قناعت نسبی رسانیم، امری ربّانی است که می‌باید بندگان یزدان، خود را بدان مزیّن نمایند. «اقناع در پرتو تبیین» خالق عادل و آموزگار، ملاحظه‌ی ملائک را بر خلقت آدمی، مبنی بر ارتکاب فساد از سوی بنی‌آدم که خون‌ریزی و خشونت‌ورزی مصداقی از آن است، انکار ننمود و آدم را از فساد و خشونت تبرئه نگرداند و نیز ادعای ملائک را(ما تو را تسبیح و تقدیس می‏کنیم) انکار نفرمود. بلکه پس از آفرینش آدم، یک کارگاه آموزشی بنیان نهاد تا در پرتو فرایند قیاس و مشاهده‌ی برون‌داد این فرایند، کمالات آدمی به نمایش گذاشته شود  و بر معارف ملائک نسبت به پروردگارشان

  • کد مطلب : 146
  • مهر ۱۰, ۱۴۰۴ - 11:17 ق.ظ
  • 195 بازدید
  • نگاه دار سر رشته تا نگه دارد!

    نگاه دار سر رشته تا نگه دارد!

    تصور کنید آندم که چشمان بسته‌تان را باز ‌کنند و خود را در مکانی نامعلوم بیابید و ندانید که کجایید.؛ این حالت، مصداق کسی‌ است که «خود» را گم کرده؛ حال تصور کنید که از مکان کنونی خود آگاهید و می‌دانید در کجایید، اما به دلیل نداشتن یا ندانستن مقصد، ویلان و سرگردانید؛ این حالت نیز مصداق کسی ا‌ست که «راهش» را گم کرده است! آدمی گاهی ‌اوقات «خود» را گم می‌کند و گاهی ‌اوقات نیز «راه» را؛ و در پاره‌ای موارد هر دو را؛ که این نوع گم‌شدن، آدمی را به سوی پوچی سوق می‌دهد. یعنی پوچی، علامتِ گم‌شدن است. آنکه به پوچی می‌رسد هم خودش را گم کرده است و هم راهش را. پس زندگی را تهی می‌یابد و تهی می‌پیماید و بی‌اراده، به بی‌راهه می‌رود. بسان بادکنک کم‌وزن یا بی‌وزنی که در هوا پریشان و سرگردان و ویلان است. هم به «از کجا آمدنش» غافل است و هم به «در کجا بودنش» و هم از «به کجا رفتنش»! چراکه «خود و راه» را گم کرده است. از نظر قرآن کریم، خدافراموشی، مقدمّه‌ی خودفراموشی و گم‌گشتگی است: «وَلا تَکونُوا کالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ…»(حشر:۱۹)؛ یعنی: «مانند کسانی نباشید که خدا را از یاد بردند و خدا هم آنان را از یاد خودشان برد». این حالت شگفتی است، اما حقیقت دارد؛ کسی که خدا را در زندگی فراموش کند، سرگردان و ویلان می‌گردد و رشته‌ای در دستش نمی‌ماند تا او را بدان افق والای محکم و استوار ببندد و هدفی برای این زندگی ندارد تا او را از حیوانات چرنده و سرگشته، برتر ببرد و جدا بکند. چنین انسانی، انسانیت خود را فراموش می‌کند؛ و زمانی‌که انسان، خود را فراموش کرد، دیگر توشه‌ای برای زندگی دور و دراز جاویدان، اندوخته نمی‌کند؛ و به اندوخته و پس‌اندازی نمی‌نگرد که دیروز برای خویشتن فرستاده است![۱] آری؛ ویلانی و سرگردانی و گم‌گشتگی، تنبیهی‌ است از برای «خدافراموشی»! زمینه‌ها و اسباب این تنبیه را آدمی به‌واسطه‌ی ترجیح مطلوباتِ «مِن دون الله» بر مطلوباتِ «الله» و یا مقدم داشتن گزیده‌های «خلافِ شریعت» بر گزیده‌های «همسو با شریعت» فراهم می‌آورد. او از مسیر جلبِ رضوانِ الهی رو بر می‌تابد و به آغوش گرم و صمیمانه‌‌ی پرورگار پُشت می‌کند و رو به‌سوی خدایان زمینی از جنس قدرت و ثروت و لذّت و شهوت نموده و چهره‌اش را به رویشان می‌گشاید و خنده‌هایش را نثارشان می‌کند و –دانسته یا ندانسته- سجده‌های باطنی به سمت‌شان می‌گزارد و آنقدر می‌رود و می‌رود و «فاصله» را با خدای راستین به درازا می‌رساند که دیگر حضورش را حس نمی‌کند و نوایش را نمی‌شنود و پژواک‌های خیرخواهانه و بنده‌نوازانه‌اش را توّهم و تخیّل، تصوّر می‌کند! آری، از فرآیند خدافراموشی، خودفراموشی حاصل آید؛ چراکه افراد خدافراموش، در خوشی‌ها با نوازش نعمت و قدرت، مواجه می‌شوند و به ناز لذایذ مبتلا می‌شوند و بدان‌ها کبر می‌ورزند و نیز در ناخوشی‌ها به سردرگمی و ناسپاسی دچار می‌آیند و در هر دو صورت، از مقصود آفرینش غافل شده و هویت و انسانیتِ خود را فراموش می‌کنند؛ تلاش‌شان در جهت رفعِ مطالباتِ نفسانی صرف می‌گردد و مبدأ و معاد و عبودیت و الوهیت در نظرشان واژه‌های مُبهم، نامفهوم و بی‌مقداری می‌شوند که تا از این خواب سنگین غفلت نمیرند، بیدار نمی‌شوند! فراموشی، ‌خطرناک‌ترین آفت برای آدمی‌ است. کسی که خدا را فراموش کرد، بسان فردی بی‌راهه، ‌بی‌رهبر، بی‌هدف و بی‌قانون، غرق در تمایلات نفسانی می‌شود و تمام هدف‌ها و عملکردهایش، سلیقه‌ای و مبتنی بر ارضای هوس‌های نفسانی‌اش می‌شود. کسی که خدا را فراموش کند، به شکلی غیرارادی، اهداف حکیمانه‌ی خلقت را نیز «فراموش» خواهد کرد و هر آنکس هدف از خلقت را فراموش کند، عمر و سرمایه و استعدادش را ممکن است در مسیر خسران، هدر دهد. نسیان» یا «فراموشی»، کلیدواژه‌ی این نگاشته است که به بررسی سبب و تأثیر وقوع آن در پرتو آیات قرآن کریم پرداخته می‌شود. «نسیان» در لغت به معناى «فراموشى» بوده[۱] و در مقابل «ذکر» قرار می‌گیرد: «وَ اذْکرْ رَبَّک إِذا نَسِیتَ»(کهف:۲۴)؛یعنی: «و چون دچار فراموشی شدی، پروردگارت را به خاطر آور». نسیان عبارت است از اینکه صورت علم به‌کلى از خزانه‌ی ذهن، زایل شود و ذکر برخلاف نسیان، عبارت است از اینکه آن صورت هم‌چنان در ذهن باقى‌ باشد. به بیان بهتر، نسیان از یاد رفتن چیزی‌ است که قبلاً معلوم بوده؛ و ذکر، فرآیندی ا‌ست که مانع از وقوع نسیان می‌شود. در بسیارى موارد، نسیان استعاره از «بی‌اعتنایی و ترک‌گفتن» است. آندم که حضرت حق تعالی خطاب به آدم و همسرش فرمود: به این درخت نزدیک نشوید که (اگر نزدیک شوید) از ستمگران خواهید بود(بقره:۳۵)؛ اما آن‌ها به سبب عدم اتخاذ تصمیم درست و اراده‌ی استوار، فریب شیطان خوردند و ترک فرمان کردند: «وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِیَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا»(طه:۱۱۵). مراد از نسیان در اینجا فراموش کردن ذهنی نیست؛ زیرا بر این فراموشی، عتاب و ملامتی وجود ندارد. به‌علاوه شیطان، نخوردن از میوه‌ی درخت را با استناد به فرموده آیه‌ی۲۰ سوره اعراف به یاد آدم آورده بود. لذا مراد، ترک فرمان یا دست‌کم بی‌تفاوتی نسبت به فرمان خداست که به سبب کم‌توجّهی حاصل می‌گردد. در این راستا می‌توان به آیه‌ای دیگر استناد کرد، آنجا که بندگان خدا روی به درگاهش می‌آورند و ندای ندامت سر می‌دهند که: «رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسینا أَوْ أَخْطَأْنا»(بقره:۲۸۶)؛ یعنی: «پروردگارا اگر فراموش (و ترک طاعت) کردیم یا خطا کردیم ما را مؤاخذه مکن». معنای نسیان در اینجا نیز به ترک کردن نزدیک‌تر است. حال این سؤال پیش می‌آید که چه فرق است میان خطا و نسیان؟ جواب آنست که خطا در گناه جریان دارد و نسیان در طاعت. البته این نکته را باید در نظر داشت که «ذکر» همیشه در مقابل نسیان نیست و ای بسا پاره‌ای اوقات در مقابل «غفلت» قرار گیرد: «وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکرِنا»(کهف:۲۸)؛ یعنی: «از کسى که ما دلش را از یاد خود غافل کرده‌ایم، اطاعت مکن». مراد از اغفال قلب، مسلط کردن غفلت بر قلب است؛ به اینکه یاد خداى سبحان را فراموش کند که البته این اغفال بر سبیل مجازات است؛ چون ایشان با حق در افتادند و عناد ورزیدند، و لذا خداى متعال چنین کیفرشان داد که یاد خود را از دل‌شان ببرد؛ که البته هیچ جای شِکوه و گلایه‌‌ای نیست! هر چه بر تو آید از ظـلمات

  • کد مطلب : 338
  • مهر ۱, ۱۴۰۴ - 2:14 ق.ظ
  • 101 بازدید